آیا کسی را میشناسید که تقریباً هیچ شناختی از احساسات و رفتار خودش نداشته باشد؟ کسی که به نظر میرسد احساسات دیگران را درک نمیکند، نمیتواند احساسات خودش را بهدرستی تشخیص دهد یا در کنترل آنها مشکل دارد؟ شاید حتی بخشی از این ویژگیها را در خودتان دیده باشید.
اگر پاسخ شما به هرکدام از این پرسشها مثبت است، احتمالاً با مسئلهای مرتبط با هوش هیجانی پایین مواجه هستید.
در ادامه بررسی میکنیم نشانههای هوش هیجانی پایین چیست، چرا برخی افراد در این زمینه با مشکل مواجه میشوند و چگونه میتوان هوش هیجانی را تقویت کرد پس با مدیرنو همراه باشید.
با تکمیل فرم زیر، ما را در ارائه بهتر خدمات یاری کنید:
"*" indicates required fields
EQ دقیقاً چیست؟
هوش هیجانی معمولاً با عبارت EQ نیز شناخته میشود. EQ مخفف Emotional Quotient یا ضریب هوش هیجانی است.
به زبان ساده، هوش هیجانی یعنی بتوانیم احساسات خود را بشناسیم و مدیریت کنیم و در عین حال احساسات دیگران را نیز درک کرده و متناسب با آن واکنش نشان دهیم.
پیشنهاد مطالعه: (EQ) و (IQ): تفاوت چیست و چرا مهم هستند؟
5 نشانه هوش هیجانی پایین
هوش هیجانی پایین ممکن است به شکلهای مختلفی خودش را نشان دهد. این نشانهها لزوماً به معنای وجود یک مشکل قطعی یا تشخیص روانشناختی نیستند، اما وقتی چند مورد از آنها بهصورت مداوم دیده شوند، میتوانند نشان دهند که فرد در زمینه شناخت و تنظیم هیجانات خود یا درک احساسات دیگران نیاز به توجه و تمرین بیشتری دارد.
1. خودآگاهی پایین
یکی از مهمترین نشانههای هوش هیجانی پایین، نداشتن شناخت کافی از احساسات و تأثیر آنها بر رفتار است.
فرد ممکن است متوجه نباشد که احساس خشم، ترس، ناامیدی، حسادت یا اضطراب چگونه رفتار او را تحت تأثیر قرار میدهد. در نتیجه، ممکن است رفتار خود را کاملاً منطقی و طبیعی بداند و نقش احساسات را در واکنشهایش نبیند.
این افراد گاهی در قضاوتهای خود بسیار قطعی هستند و دنیا را به شکل همه یا هیچ میبینند. عباراتی مانند «هر آدم عاقلی این را میفهمد» یا «همه همین نظر را دارند» میتواند نشانهای از چنین طرز فکری باشد.
وقتی فرد تصور میکند همیشه حق با اوست، پذیرفتن اشتباه یا دیدن موضوع از زاویه دید دیگران نیز برایش دشوارتر میشود. به همین دلیل، گوش دادن واقعی و پذیرش بازخورد میتواند برای او چالشبرانگیز باشد.

2. بیتوجهی به احساسات دیگران
گاهی فرد از نظر عاطفی نسبت به آنچه در اطرافش اتفاق میافتد، آگاهی کافی ندارد. ممکن است متوجه ناراحتی، اضطراب، دلخوری یا نیاز عاطفی دیگران نشود یا در موقعیتهایی حرف نامناسبی بزند و متوجه تأثیر آن نشود.
در چنین شرایطی معمولاً همدلی پایین دیده میشود. فرد ممکن است بهجای اینکه ابتدا احساس و شرایط طرف مقابل را درک کند، سریعاً قضاوت کند یا صرفاً از زاویه دید خودش به مسئله نگاه کند.
در محیط کار، این مسئله میتواند خود را در قالب بیتوجهی به دغدغه کارکنان، ناتوانی در تشخیص فضای حاکم بر تیم یا ارائه بازخوردی که برای طرف مقابل نامناسب یا آزاردهنده است نشان دهد.
3. تحمل پایین در برابر ناکامی و فشار
افراد دارای هوش هیجانی پایین ممکن است در مواجهه با فشار، انتقاد یا ناکامی خیلی سریع حالت دفاعی بگیرند. واکنش آنها میتواند به شکلهای مختلفی ظاهر شود؛ از عصبانیت و پرخاشگری گرفته تا سکوت، فاصله گرفتن یا قطع ارتباط.
از آنجا که مدیریت احساسات برای این افراد دشوارتر است، ممکن است مسئولیت اتفاقات را خیلی سریع متوجه دیگران کنند و سهم خود را در مسئله نبینند.
جملههایی مانند: «او باعث شد من اینطور رفتار کنم.» ، «من هیچ انتخاب دیگری نداشتم.» ، «اگر او این کار را نمیکرد، چنین اتفاقی نمیافتاد.» نمونههایی از این نوع نگاه هستند.
گاهی نیز فشار هیجانی در قالب فوران خشم، گریه یا واکنشهای بسیار شدید نسبت به یک اتفاق ظاهر میشود.
پیشنهاد مطالعه: هوش هیجانی در مدیریت؛ افزایش EQ برای مدیران و رهبران
4. مشکلات تکرارشونده در روابط
یکی دیگر از نشانههای احتمالی هوش هیجانی پایین، دشواری در ایجاد روابط عمیق و پایدار است. فرد ممکن است در روابط خود مرتباً با قضاوت، سرزنش، بحث و تعارض مواجه شود یا در طرف مقابل، بیش از اندازه از روابط و گفتگوهای دشوار اجتناب کند.
این مسئله ممکن است به شکل نداشتن روابط نزدیک، دشواری در حفظ دوستیها یا ایجاد ارتباط سطحی با دیگران ظاهر شود. در محیط کار نیز میتواند به شکل تعارض کارکنان به صورت مکرر، مشکلات ارتباطی با مدیر یا کارکنان و دشواری در همکاری تیمی دیده شود.
5. خودمحوری
افراد دارای هوش هیجانی پایین گاهی ممکن است خودمحور به نظر برسند. برای مثال، ممکن است زیاد درباره خودشان صحبت کنند، گفتگو را تحت کنترل بگیرند یا وقتی مورد انتقاد و بازخورد قرار میگیرند، سریعاً حالت دفاعی و عصبی پیدا کنند.
گاهی نیز فرد آنقدر درگیر دیدگاه و تجربه شخصی خود است که متوجه اصل موضوع در یک گفتگو نمیشود. ممکن است احساس کنید هرچقدر تلاش میکنید، پیام شما به طرف مقابل منتقل نمیشود؛ زیرا او بیشتر درگیر اثبات درستی خودش است تا فهمیدن موضوع.
گاهی نیز فرد مرتب درباره موفقیتها و دستاوردهای خود صحبت میکند یا به شکل مستقیم و غیرمستقیم تلاش میکند توانمندیهایش را به رخ دیگران بکشد.
چرا برخی افراد هوش هیجانی پایینی دارند؟
هوش هیجانی تحت تأثیر عوامل مختلفی شکل میگیرد و نمیتوان پایین بودن آن را همیشه به یک علت مشخص نسبت داد. برخی از مهمترین عواملی که میتوانند در رشد ناکافی مهارتهای هیجانی نقش داشته باشند عبارتاند از:
1. نحوه تربیت و محیطی که در آن رشد کردهایم.
بخش مهمی از آگاهی هیجانی در سالهای ابتدایی زندگی شکل میگیرد. کودک زمانی فرصت بیشتری برای رشد این مهارتها پیدا میکند که والدین یا مراقبان اصلی او درباره احساسات خود صحبت کنند و نحوه مدیریت آنها را نشان دهند؛ همچنین کودک را تشویق کنند احساساتش را شناسایی و بیان کند.
والدین نباید احساسات کودک را بیاعتبار کنند و لازم است که به نیازهای او پاسخ مناسبی بدهند و محبت، حمایت و همدلی کافی را در رفتار خود نشان دهند.
در مقابل، کودکی که در محیطی رشد میکند که صحبت کردن درباره احساسات در آن پذیرفته نیست یا هیجانات دائماً سرکوب میشوند، ممکن است در بزرگسالی نیز شناخت و تنظیم احساسات را بهخوبی یاد نگرفته باشد.
به بیان ساده، شناخت و تنظیم هیجان یک مهارت است و مانند هر مهارت دیگری، نیاز به یادگیری و تمرین دارد.
2. برخی مشکلات روانشناختی
دشواری در شناسایی یا مدیریت احساسات میتواند در برخی اختلالات و مشکلات روانشناختی نیز دیده شود. برای مثال، چنین مشکلاتی ممکن است در برخی افراد مبتلا به افسردگی، اضطراب، اختلال شخصیت مرزی، اختلال شخصیت خودشیفته یا اختلال مصرف مواد مشاهده شود.
البته وجود این نشانهها بهتنهایی به معنای وجود یک اختلال خاص نیست و تشخیص چنین مواردی تنها توسط متخصص امکانپذیر است.
3. الکسیتایمیا؛ دشواری در شناخت و بیان احساسات
الکسیتایمیا (Alexithymia) به شرایطی گفته میشود که فرد در شناسایی، توصیف یا بیان احساسات خود با دشواری مواجه است. فرد ممکن است احساس ناراحتی، اضطراب یا خشم داشته باشد، اما نتواند دقیقاً تشخیص دهد چه احساسی را تجربه میکند یا آن را برای دیگران توضیح دهد.
الکسیتایمیا میتواند با عوامل مختلفی ارتباط داشته باشد و در برخی افراد در پی تجربههایی مانند آسیبهای دوران کودکی، سکته مغزی، آسیب مغزی یا در ارتباط با برخی شرایط رشدی و عصبی دیده شود.
راهکارهای مناسب برای تقویت هوش هیجانی
خبر خوب این است که هوش هیجانی قابل تقویت است؛ البته افزایش هوش هیجانی یکشبه اتفاق نمیافتد. ممکن است در ابتدای مسیر، تمرینهای مرتبط با آن کمی مصنوعی یا حتی عجیب به نظر برسند؛ اما با تکرار و تمرین، مهارت ما در شناخت، تنظیم و بیان احساسات بهتر میشود.
در ادامه، شش راهکار کاربردی در این زمینه را بررسی میکنیم:
راهکار اول: شرکت در دورههای تقویت هوش هیجانی
تقویت هوش هیجانی فقط با مطالعه و آگاهی از اهمیت احساسات اتفاق نمیافتد؛ مهارتهایی مانند خودآگاهی، مدیریت هیجانات، همدلی و ارتباط مؤثر به آموزش و تمرین نیاز دارند.
شرکت در یک دوره آموزش هوش هیجانی میتواند این مسیر را هدفمندتر کند و به شما کمک کند ضمن شناخت بهتر الگوهای رفتاری و هیجانی خود، تکنیکهای کاربردی برای کنترل واکنشها، مدیریت تعارض و بهبود ارتباط با دیگران را یاد بگیرید.
بهویژه برای مدیران و افرادی که در محیط کار با افراد مختلف تعامل دارند، تقویت این مهارتها میتواند به ارتباط مؤثرتر و مدیریت بهتر روابط کاری کمک کند.
راهکار دوم: بهصورت عمیق گوش دهید.
گوش دادن مؤثر یکی از پایههای اصلی هوش هیجانی است. افرادی که هوش هیجانی پایینتری دارند، گاهی آنقدر درگیر واکنش و پاسخ خود هستند که واقعاً به آنچه طرف مقابل میگوید یا احساس میکند توجه نمیکنند.
اگر هدف شما ایجاد ارتباط مؤثر است، قبل از اینکه پاسخ بدهید، گوش کنید. برای تقویت این مهارت، اقدامات زیر را دنبال کنید:
زمان و شرایط مناسبی را انتخاب کنید.
گفتوگوی جدی را در شرایطی شروع نکنید که یکی از طرفین عصبانی، خسته یا درگیر مسئله دیگری است.
ابتدا وضعیت خودتان را بررسی کنید.
قبل از ورود به گفتگو، ببینید خودتان چه احساسی دارید. آیا عصبانی هستید؟ مضطربید؟ احساس تهدید میکنید؟ شناخت وضعیت هیجانی خودتان کمک میکند واکنش عجولانه نشان ندهید.
نیت خود را مشخص کنید.
هدف از گفتگو را برای خودتان روشن کنید. آیا قرار است فقط از خودتان دفاع کنید یا واقعاً میخواهید طرف مقابل را بفهمید؟
افکار و احساسات خود را مشاهده کنید.
هنگام صحبت کردن طرف مقابل به واکنش درونی خود توجه کنید، اما بلافاصله بر اساس آن واکنش عمل نکنید.
قبل از پاسخ دادن، مکث کنید.
هر فکری که هنگام شنیدن صحبتهای طرف مقابل به ذهنتان میرسد، الزاماً درست نیست. ابتدا آن را بررسی کنید و بعد پاسخ دهید. به بیان ساده، طوری گوش کنید که احتمال میدهید خودتان در بخشی از موضوع اشتباه کرده باشید.
اگر هنگام گفتگو متوجه شدید طرف مقابل حالت دفاعی گرفته است، فقط رفتار او را بررسی نکنید؛ شیوه صحبت کردن خودتان را هم بررسی کنید.
وقتی فرد احساس کند مورد انتقاد، طرد یا تحقیر قرار گرفته است، احتمال واکنش دفاعی بیشتر میشود. در مقابل، احساس امنیت، احترام و ارزشمند بودن میتواند به کاهش حالت دفاعی کمک کند.
بنابراین حتی زمانی که با دیدگاه یا رفتار فرد مقابل موافق نیستید، بهتر است کاری کنید که بداند احساسات و دیدگاه او را شنیدهاید و برایش احترام قائل هستید.
پیشنهاد مطالعه: مهارت گوش دادن فعال و موثر: 7 تکنیک برای تقویت آن
راهکار سوم: احساسات را دقیق شناسایی کنید.
یکی از اساسیترین گامها برای افزایش هوش هیجانی، توانایی تشخیص احساسات است. بسیاری از افراد در بیشتر مواقع دقیقاً نمیدانند چه احساسی دارند؛ زیرا مهارت شناسایی هیجانات را بهاندازه کافی تمرین نکردهاند.
اما تشخیص احساسات نیز مانند هر مهارت دیگری قابل یادگیری و تقویت است.
همین حالا از خودتان بپرسید: «الان دقیقاً چه احساسی دارم؟»
سعی کنید پاسخ را با یک احساس مشخص بیان کنید. معمولاً یکی از این اتفاقها رخ میدهد:
بهجای احساس، یک فکر را بیان میکنیم.
ممکن است بگویید: «احساس میکنم این مطلب خیلی مفید است.»
یا:
«احساس میکنم نویسنده دقیقاً درباره من صحبت میکند!»
اما اینها احساس نیستند؛ بلکه فکر یا برداشت شما هستند. هر زمان جملهای را با «احساس میکنم که…» یا «احساس میکنم…» شروع میکنید، بررسی کنید آیا واقعاً در حال نام بردن از یک احساس هستید یا فقط دارید یک فکر را بیان میکنید.
میگوییم «هیچ احساسی ندارم».
اغلب اوقات، حتی زمانی که احساسمان را نمیشناسیم، باز هم در حال تجربه نوعی هیجان هستیم. ناتوانی در نامگذاری یک احساس به این معنا نیست که آن احساس وجود ندارد.
از کلمات کلی مثل «خوبم» یا «بد نیستم» استفاده میکنیم.
گفتن «خوبم»، «اوکیام» یا «حالم خوبه» اطلاعات چندانی درباره وضعیت هیجانی ما نمیدهد. احساسات بسیار متنوع هستند. ممکن است بهجای «خوبم» بتوانید بگویید:
آرامم، راضیام، خشنودم، مشتاقم، کنجکاوم، امیدوارم، آسودهام، خوشحالم، نگرانم، ناامیدم، دلخورم یا تحت فشارم.
هرچه دقیقتر بتوانید احساس خود را نامگذاری کنید، شناخت شما از خودتان نیز بیشتر میشود.
برای برقراری ارتباط واقعی با دیگران، فقط دانستن افکارشان کافی نیست؛ احساسات آنها نیز اهمیت دارد.
به همین دلیل، از خودتان و دیگران بپرسید: «دقیقاً چه احساسی داری؟» و تلاش کنید پاسخ، یک احساس واقعی باشد، نه صرفاً یک فکر یا قضاوت.
وقتی فرد بهتدریج متوجه شود رفتار دیگران چگونه احساسات او را تحت تأثیر قرار میدهد و از طرف دیگر، چگونه احساسات خودش بر رفتارش اثر میگذارد، زمینه برای تغییر رفتار نیز فراهمتر میشود.
پیشنهاد مطالعه: اهمیت هوش هیجانی در فروش + راهکارهای افزایش

راهکار چهارم: مسئولیتپذیری را تمرین کنید.
افرادی که هوش هیجانی پایینی دارند، گاهی مسئولیت احساسات و رفتار خود را بهطور کامل نمیپذیرند.
ممکن است بگویند: «او من را عصبانی کرد.»
یا:
«اگر فلانی این حرف را نمیزد، من هم اینطور واکنش نشان نمیدادم.»
در حالی که رفتار دیگران میتواند روی احساسات ما اثر بگذارد، نحوه واکنش ما همچنان بخشی از مسئولیت شخصی خودمان است.
در گفتوگوهای دشوار، میتوانید ابتدا سهم خودتان را در شکلگیری مسئله بپذیرید و سپس با آرامش از طرف مقابل بپرسید: «فکر میکنی سهم تو در این اتفاق چه بوده؟»
این نوع پرسش بهجای سرزنش کردن، فرد را به سمت تأمل و مسئولیتپذیری هدایت میکند. در یک رابطه، هر دو طرف در شکلگیری الگوی ارتباطی نقش دارند.
بنابراین سؤال مهم این است: «از اینجا به بعد، هرکدام از ما چه تغییری میتوانیم ایجاد کنیم؟»
پیشنهاد مطالعه: چرا تقویت هوش هیجانی در محیط کار ضرورت دارد؟
راهکار پنجم: روی خودآگاهی کار کنید.
اگر قرار باشد فقط یک مهارت را بهعنوان پایه اصلی هوش هیجانی در نظر بگیریم، خودآگاهی جایگاه ویژهای دارد. هرچه شناخت بیشتری از احساسات، افکار، الگوهای رفتاری و محرکهای هیجانی خود داشته باشید، کنترل بیشتری نیز بر واکنشهایتان خواهید داشت.
یکی از راههای تقویت خودآگاهی، تمرین ذهنآگاهی(Mindfulness) است. ذهنآگاهی کمک میکند بهجای اینکه بلافاصله با هر احساس یا فکر همراه شویم، بتوانیم آن را مشاهده کنیم.
برای مثال، وقتی کسی در محیط کار از عملکرد شما انتقاد میکند، بهجای واکنش فوری، میتوانید چند لحظه مکث کنید و از خودتان بپرسید:
- «الان چه احساسی دارم؟»
- «چه چیزی در حرف او باعث شد این واکنش را نشان دهم؟»
- «آیا واقعاً عصبانی هستم یا احساس تهدید، خجالت یا ناکافی بودن دارم؟»
همین مکث کوتاه میتواند تفاوت بزرگی در کیفیت واکنش شما ایجاد کند. تمرینهای منظم ذهنآگاهی و مدیتیشن نیز میتوانند به افزایش توجه به حالات درونی و شناخت بهتر الگوهای هیجانی کمک کنند.
راهکار ششم: روی همدلی کار کنید.
همدلی یکی از پایههای اصلی ارتباط مؤثر است. گاهی فردی با ما درباره موضوعی ناراحتکننده صحبت میکند، اما چون همان اتفاق برای ما ناراحتکننده نیست، تصور میکنیم درک کردن احساس او دشوار است. در چنین شرایطی، اشتباه رایج این است که تلاش کنیم خودمان را دقیقاً در همان موقعیت تصور کنیم.
فرض کنید همکارتان بعد از یک ارائه ناموفق در جلسه کاری احساس شرمندگی و ناراحتی میکند. شاید شما از صحبت کردن در جمع هیچ ترسی نداشته باشید یا تجربهای مشابه او نداشته باشید.
در این صورت ممکن است تصور کنید نمیتوانید احساس او را درک کنید اما برای همدلی لازم نیست دقیقاً همان شرایط را تجربه کرده باشید.
بهجای اینکه از خودتان بپرسید: «اگر من جای او بودم، آیا چنین حسی داشتم؟»
از خودتان بپرسید:
«من چه زمانی احساس شرمندگی، شکست، ناراحتی یا ناامیدی مشابهی داشتهام؟»
یعنی به احساسی که تجربه کردهاید فکر کنید، نه الزاماً به یک اتفاق مشابه. ممکن است شرایط شما با طرف مقابل کاملاً متفاوت بوده باشد، اما خود احساس را قبلاً تجربه کرده باشید. به این ترتیب، بهجای اینکه تصور کنید اگر شما در آن موقعیت بودید چه واکنشی نشان میدادید، تلاش میکنید احساسی را که فرد مقابل تجربه میکند، بهتر درک کنید.
همدلی یعنی بتوانیم برای چند لحظه به دنیای هیجانی طرف مقابل نزدیک شویم و به او نشان دهیم که مجبور نیست احساسات دشوارش را بهتنهایی تحمل کند.
اصلاً چرا هوش هیجانی مهم است؟
داشتن هوش هیجانی بالاتر به ما کمک میکند بهجای واکنشهای عجولانه، آگاهانه عمل کنیم و تکانههای خود را بهتر کنترل کنیم؛ همچنین در موقعیتهای پراسترس، تنشزا یا دشوار، کنترل بیشتری بر رفتار و احساسات خود داشته باشیم.
با هوش هیجانی بالا میتوانیم نگرش مثبتتر و انگیزه بیشتری داشته باشیم و در مجموع از رضایت بیشتری نسبت به زندگی و روابط خود برخوردار شویم.
بسیاری از متخصصان معتقدند هوش هیجانی(Emotional Intelligence) یا همان EQ میتواند در موفقیت فرد، در کنار تواناییهای شناختی و مهارتهای دیگر، نقش قابلتوجهی داشته باشد. نکته مهم این است که هوش هیجانی یک ویژگی کاملاً ثابت و تغییرناپذیر نیست. هوش هیجانی را میتوان با تمرین و آگاهی تقویت کرد.
برای مثال، یک فراتحلیل مهم درباره برنامههای یادگیری اجتماعی و هیجانی در مدارس نشان داد دانشآموزانی که در این برنامهها شرکت کرده بودند، در شاخصهایی مانند پیشرفت تحصیلی و میانگین نمرات عملکرد بهتری داشتند و در عین حال با مشکلات انضباطی و تعلیق کمتری مواجه شدند.
بنابراین، هوش هیجانی چیزی فراتر از خوب یا بد بودن در کنترل احساسات است؛ این مهارت میتواند بر نحوه تصمیمگیری، برقراری ارتباط، حل تعارض و تعامل ما با دیگران اثر بگذارد.
جمع بندی
هوش هیجانی پایین لزوماً یک ویژگی ثابت و تغییرناپذیر نیست. بسیاری از مهارتهای مرتبط با هوش هیجانی، از خودآگاهی و تشخیص احساسات گرفته تا گوش دادن، مسئولیتپذیری و همدلی، قابل یادگیری و تقویت هستند.
اگر متوجه شدهاید که در کنترل واکنشهای هیجانی، درک احساسات دیگران، مدیریت تعارض یا برقراری ارتباط مؤثر با اطرافیان مشکل دارید، اولین قدم این نیست که خودتان را سرزنش کنید؛ بلکه بهتر است ببینید دقیقاً در کدام بخش از هوش هیجانی نیاز به تقویت دارید.
این شناخت میتواند نقطه شروع خوبی برای بهبود روابط، تصمیمگیری بهتر و عملکرد مؤثرتر در محیط کار باشد.




