برنامه ریزی استراتژیک چیست؟ + مراحل اجرا

ندارد
برنامه ریزی استراتژیک فرایندی است که به کمک آن، سازمان مشخص می‌کند به کجا می‌خواهد برسد، چرا آن مسیر را انتخاب کرده و چگونه می‌خواهد به مقصد برسد. برنامه استراتژیک، تصویری روشن از مسیر پیش رو ارائه می‌دهد و چارچوبی برای هماهنگ کردن فعالیت تمام تیم‌ها و افراد در جهت تحقق اهداف مشترک فراهم می‌کند. به این ترتیب، برنامه ریزی استراتژیک می‌تواند زمینه‌ساز دستیابی به نتایج ملموس و ایجاد تغییرات اساسی در سازمان باشد.
فهرست مطالب
برنامه ریزی استراتژیک

در ادامه این مقاله از مرکز مشاوره کسب و کار مدیرنو بررسی می‌کنیم که چگونه برنامه ریزی استراتژیک می‌تواند سازمان شما را متحول کند پس با ما همراه باشید.

 

برنامه ریزی استراتژیک چیست؟

برنامه ریزی استراتژیک فرایندی ساختارمند و هدفمند است که به سازمان کمک می‌کند مسیر بلندمدت خود را (معمولاً برای سه تا پنج سال آینده یا حتی بیشتر)، مشخص کند و چارچوب کلی برای دستیابی به آن را ترسیم کند. این فرایند به‌گونه‌ای طراحی می‌شود که هر مرحله، زمینه را برای مرحله بعد فراهم کند.

در عمل، مدیران و اعضای تیم باید به دو پرسش اساسی پاسخ دهند: به کجا می‌خواهیم برسیم و چگونه به آنجا خواهیم رسید؟

بر اساس تحقیقات مؤسسه گالوپ(Gallup)، نزدیک به 40 درصد از کارکنان کاملاً موافق‌اند که مأموریت یا هدف شرکتشان به کار آن‌ها معنا و اهمیت می‌بخشد.

برنامه ریزی استراتژیک صرفاً فعالیتی سالانه برای تدوین یا بازنگری یک سند نیست. این برنامه مانند قطب‌نمایی عمل می‌کند که تصمیم‌های سازمان را در مسیر مشخصی هدایت می‌کند، منابع را با اولویت‌ها هماهنگ می‌سازد و اطمینان می‌دهد هر واحد سازمانی می‌داند چه نقشی در تحقق چشم‌انداز کلان دارد.

 

اینفوگرافیک برنامه ریزی استراتژیک

 

مراحل برنامه ریزی استراتژیک به صورت گام به گام

هر یک از مراحل برنامه ریزی استراتژیک که در ادامه معرفی می‌شوند، با هدف افزایش شفافیت، تقویت تمرکز و ایجاد انضباط در اجرای برنامه طراحی شده‌اند و می‌توانید با طی کردن این مراحل، برنامه ریزی استراتژیک سازمان و کسب و کار خود را انجام دهید؛ البته همواره توصیه می‌شود که برای اطمینان بیشتر، قبل از نهایی کردن برنامه خود از یک مشاور کسب و کار مشورت بگیرید.

گام اول: تدوین بیانیه چشم‌انداز و مأموریت

بیانیه چشم‌انداز تصویری روشن و الهام‌بخش از آینده مطلوبی است که سازمان قصد دارد به آن دست پیدا کند و بیانیه مأموریت، هدف اصلی سازمان را توضیح می‌دهد؛ یعنی مشخص می‌کند سازمان چه کاری انجام می‌دهد و به چه کسانی خدمت می‌کند.

بیانیه‌های چشم‌انداز و مأموریت باید مختصر، روشن و متناسب با هویت سازمان و افرادی باشند که قصد خدمت‌رسانی به آن‌ها را دارد. اعضای تیم باید بتوانند این بیانیه‌ها را به‌راحتی به خاطر بسپارند و مفهوم آن‌ها را درک کنند؛ زیرا اگر افراد نتوانند هدف و جهت‌گیری سازمان را به‌روشنی بیان کنند، احتمال اینکه آن را در فعالیت‌های روزمره خود دنبال کنند نیز کاهش می‌یابد.

 

 

گام دوم: تعیین ارزش‌های سازمانی

ارزش‌های سازمانی، اصول راهنمای تصمیم‌گیری و رفتار در محیط کار هستند. می‌توان آن‌ها را مانند قطب‌نمایی در نظر گرفت که مشخص می‌کند افراد در موقعیت‌های مختلف چگونه تصمیم بگیرند و رفتار کنند. حتی یک استراتژی قدرتمند نیز بدون ارزش‌های مشترک با مشکل مواجه می‌شود؛ زیرا وقتی شرایط مطابق برنامه پیش نمی‌رود، کارکنان نمی‌دانند بر اساس چه اصولی باید عمل کنند.

برای تعیین و بازنگری ارزش‌های سازمانی، بر گفت‌وگوی سازنده و مشارکت کارکنان در سازمان تأکید کنید. حضور مدیران و کارکنان در سطوح مختلف سازمان کمک می‌کند ارزش‌های تعیین‌شده، بازتابی از باورهای واقعی و فرهنگ حاکم بر سازمان باشند.

گفت‌وگوی آزاد و سازنده، احساس مشارکت و تعهد را افزایش می‌دهد و به افراد کمک می‌کند نه‌تنها بدانند سازمان از چه اصولی پیروی می‌کند، بلکه درک کنند این اصول چگونه باید در تصمیم‌ها، رفتارها و تعاملات روزمره آن‌ها نمود پیدا کنند.

 

اگر صاحب کسب و کار یا مدیر سازمان هستید، فرم زیر برای کمک به شما طراحی شده است:

 

گام سوم: تحلیل وضعیت موجود سازمان

پیش از آنکه تصمیم بگیرید سازمان باید به کجا برسد، لازم است بدانید در حال حاضر در چه موقعیتی قرار دارد. تحلیل وضعیت موجود، زیربنای برنامه ریزی استراتژیک اثربخش است؛ زیرا فرضیات را به شناختی دقیق‌تر تبدیل می‌کند و کمک می‌کند تصمیم‌ها بر اساس واقعیت‌های سازمان و محیط فعالیت آن گرفته شوند.

 

این تحلیل معمولاً شامل موارد زیر است:

تحلیل SWOT: ارزیابی نقاط قوت و ضعف داخلی سازمان در کنار فرصت‌ها و تهدیدهای بیرونی.

تحلیل رقبا و بازار: بررسی روندهای صنعت، تحولات بازار و تغییراتی که ممکن است بر جایگاه رقابتی سازمان اثر بگذارند.

ارزیابی عملکرد داخلی: بررسی نتایج گذشته و شناسایی فاصله میان عملکرد فعلی و نتایج مورد انتظار.

 

این بررسی‌ها تصویری مبتنی بر واقعیت از جایگاه سازمان، چالش‌های پیش رو و ظرفیت‌های بالقوه آن ارائه می‌کنند.

 

گام چهارم: شناسایی اولویت‌های استراتژیک

پس از تحلیل وضعیت موجود، باید مشخص کنید کدام موضوعات بیشترین اهمیت را دارند. وقتی همه کارها در اولویت قرار بگیرند، در واقع هیچ‌کدام اولویت مشخصی نخواهند داشت. با شناسایی چند حوزه کلیدی که بیشترین تأثیر را بر موفقیت سازمان می‌گذارند، مدیران می‌توانند زمان، انرژی و منابع را به اقداماتی اختصاص دهند که واقعاً سازمان را به سمت اهدافش پیش می‌برند.

در این مرحله باید میان کارهای مهم و کارهای صرفاً فوری تفاوت قائل شوید. به عبارت دیگر، مدیران باید به‌جای واکنش نشان دادن به هر مسئله بر اهدافی تمرکز کنند که بیشترین تأثیر را بر نتایج نهایی دارند.

 

روش اجرای برنامه ریزی استراتژیک

 

گام پنجم: تعیین اهداف بسیار مهم

پس از مشخص شدن اولویت‌های استراتژیک، باید آن‌ها را به اهدافی مشخص و قابل‌اندازه‌گیری تبدیل کنید تا انرژی و توجه سازمان در مسیر دستیابی به نتایج اصلی متمرکز شود. اهداف بسیار مهم یعنی تعداد محدودی از نتایج کلیدی که بیشترین اهمیت را دارند و می‌توانند تأثیر چشمگیری بر موفقیت کلی سازمان بگذارند.

فرایند هدف‌گذاری باید روشن، نتیجه‌محور و محدود به چند هدف حیاتی باشد. تعریف تعداد زیادی هدف هم‌زمان ممکن است تمرکز سازمان را کاهش دهد و منابع را میان فعالیت‌های متعدد پراکنده کند.

 

گام ششم: تدوین استراتژی‌ها و تاکتیک‌ها

پس از تعیین اهداف روشن، باید مشخص کنید چگونه می‌خواهید به آن‌ها برسید. این مرحله شامل تدوین استراتژی‌ها و تاکتیک‌هایی است که مسیر تبدیل برنامه به عملکرد واقعی را مشخص می‌کنند.

برای مثال، تعداد جلسات فروش با مشتریان بالقوه، تعداد تماس‌های پیگیری یا تعداد نیروهای آموزش‌دیده می‌توانند بسته به هدف سازمان، شاخص‌هایی برای پیش‌بینی عملکرد آینده باشند.

 

گام هفتم: اجرای برنامه با انضباط و پیگیری مستمر

شان کاوی(Sean Covey)، از نویسندگان کتاب «چهار انضباط اجرا»

«همه مدیران می‌دانند که دستیابی به نتایج، هم به استراتژی نیاز دارد و هم به اجرا. بااین‌حال، متأسفانه معمولاً برای استراتژی بیش از اندازه ارزش قائل می‌شویم و دشواری‌های اجرای آن را دست‌کم می‌گیریم.»

ارزش استراتژی شما به توانایی سازمان در اجرای آن بستگی دارد. حتی بهترین برنامه نیز اگر به اقدامات واقعی تبدیل نشود نتیجه قابل‌توجهی به همراه نخواهد داشت.

اجرای منظم و اثربخش برنامه استراتژیک به چند عامل کلیدی وابسته است:

  • هماهنگ کردن مدیران و تیم‌ها
  • اندازه‌گیری عملکرد و پیگیری پیشرفت
  • ایجاد روال منظم پاسخ‌گویی
  • جلسات پیگیری منظم

 

با ایجاد روالی پایدار برای پاسخ‌گویی، اعضای تیم فرصت پیدا می‌کنند درباره تعهدات خود گزارش دهند، نتایج را بررسی کنند و اقدامات بعدی را برای دستیابی به اهداف مشخص سازند.

 

گام هشتم: پایش، اصلاح و تکامل برنامه

پس از آغاز اجرای برنامه تمرکز سازمان باید از صرفاً انجام دادن فعالیت‌ها به سمت یادگیری، ارزیابی و بهبود مستمر حرکت کند. برنامه ریزی استراتژیک فرایندی پویا و مستمر است و اثربخشی آن به این بستگی دارد که سازمان تا چه اندازه می‌تواند نتایج را بررسی کند، از تغییرات درس بگیرد و خود را با شرایط جدید تطبیق دهد.

ازگزارش‌های مدیریتی برای ارزیابی میزان پیشرفت سازمان در مسیر اهداف استفاده کنید. الگوها، روندها و نشانه‌های هشداردهنده را شناسایی کنید تا در صورت بروز مشکل، اقدامات اصلاحی به‌موقع انجام شوند.

با تغییر شرایط، ممکن است لازم باشد استراتژی‌ها نیز تغییر کنند. آمادگی داشته باشید تا بر اساس بازخوردها و داده‌های عملکردی، اهداف، اولویت‌ها یا تاکتیک‌های خود را بازنگری کنید.

موفقیت بلندمدت زمانی حاصل می‌شود که استراتژی به بخشی از شیوه فعالیت روزمره سازمان تبدیل شود. اهداف استراتژیک را در فرایندهایی مانند استخدام، تقدیر از کارکنان و تصمیم‌گیری‌های مدیریتی وارد کنید و با برگزاری جلسات منظم فردی و تیمی، هماهنگی میان فعالیت‌ها و اهداف کلان را تقویت کنید.

 

برای ترسیم مسیر آینده کسب‌وکارتان و تبدیل اهداف بلندمدت به برنامه‌ای عملی و اثربخش، می‌توانید از خدمات مشاوره برنامه‌ریزی استراتژیک مدیرنو کمک بگیرید و با تصمیم‌گیری آگاهانه، مسیر رشد و توسعه کسب‌وکار خود را هموار کنید.

در خدمات مشاوره برنامه‌ریزی استراتژیک مدیرنو، کسب‌وکار شما را از نظر وضعیت فعلی، فرصت‌های رشد، چالش‌های پیش‌رو و مزیت‌های رقابتی بررسی می‌کنیم؛ سپس کمک خواهیم کرد که اولویت‌های اصلی و اهداف واقع‌بینانه سازمانتان را مشخص کنید و برای دستیابی به آن‌ها، برنامه‌ای اجرایی با اقدامات مشخص و معیارهای ارزیابی تدوین کنید.

 

برنامه ریزی استرتژیک کسب و کار

 

اشتباهات رایج در برنامه ریزی استراتژیک و راه‌های پیشگیری از آن‌ها

با وجود اهمیت برنامه ریزی استراتژیک، اجرای صحیح آن همیشه آسان نیست. سازمان‌ها ممکن است هنگام تدوین و اجرای برنامه با موانعی مواجه شوند که اثربخشی تلاش‌هایشان را کاهش دهد:

1.برخورد با برنامه ریزی به‌عنوان فعالیتی مقطعی

بسیاری از سازمان‌ها یک کارگاه برنامه ریزی استراتژیک برگزار می‌کنند، برنامه‌ای تهیه می‌کنند و سپس آن را کنار می‌گذارند. نتیجه چنین رویکردی معمولاً نبود پیگیری، کاهش مشارکت کارکنان و نرسیدن به نتایج مورد انتظار است.

 

2.نداشتن انضباط در اجرا

برنامه‌ای که چشم‌اندازی بلندپروازانه دارد اما با نظم و پیگیری اجرا نمی‌شود نتایج محدودی به همراه خواهد داشت. وقتی سازمان معیارهای شفاف برای سنجش عملکرد، جلسات منظم پاسخ‌گویی و شاخص‌های پیش‌نگر ندارد استراتژی به مجموعه‌ای از حرف‌ها و وعده‌ها تبدیل شود که در عمل پیشرفت چندانی ایجاد نمی‌کنند.

 

3.ناهماهنگی میان تیم‌ها و واحدهای سازمانی

اگر برنامه ریزی استراتژیک به‌صورت جداگانه انجام شود و هر واحد بدون توجه به استراتژی کل سازمان برنامه مستقلی تدوین کند، احتمال شکل‌گیری جزیره‌های سازمانی افزایش می‌یابد. در چنین شرایطی واحدهای مختلف ممکن است اولویت‌های متعارضی داشته باشند و نتایج کلی سازمان کاهش پیدا کند.

برای موفقیت برنامه استراتژیک، هر واحد باید هم‌زمان بداند از مدیران چه انتظاری دریافت می‌کند و فعالیتش چگونه با اقدامات سایر واحدها ارتباط دارد.

 

4.نادیده گرفتن بازخوردها و داده‌ها

استراتژی‌ای که مورد بازبینی قرار نگیرد به‌تدریج انعطاف‌ناپذیر و نامتناسب با شرایط جدید می‌شود.

اگر سازمان سازوکاری برای دریافت بازخورد نداشته باشد، از نتایج اقدامات خود درس نگیرد و در صورت لزوم برنامه را اصلاح نکند احتمال رکود افزایش می‌یابد. همچنین، اطمینان بیش از اندازه به فرضیات اولیه باعث می‌شود فرصت‌های جدید یا تهدیدهای در حال ظهور نادیده گرفته شوند.

 

چرا برنامه ریزی استراتژیک اهمیت دارد؟

اگر برنامه ریزی استراتژیک به‌درستی انجام شود، هم به سازمان و هم به افرادی که در آن فعالیت می‌کنند، کمک می‌کند عملکرد بهتری داشته باشند. در مجموع، برنامه ریزی استراتژیک با ایجاد شفافیت و حفظ تمرکز، زمینه حرکت مطمئن‌تر از تدوین چشم‌انداز به سمت اجرای آن را فراهم می‌کند.

اما اگر این فرایند نادیده گرفته شود یا با عجله انجام بگیرد، ممکن است نتیجه‌ای کاملاً معکوس داشته باشد. برخی از مزایای برنامه ریزی استراتژیک به شرح زیر است:

مسیر حرکت سازمان را مشخص می‌کند.

اعضای تیم می‌دانند سازمان به کجا می‌رود و چرا این مسیر انتخاب شده است. در نتیجه، فعالیت‌های روزمره در چارچوب هدفی روشن معنا پیدا می‌کنند.

 

هماهنگی میان افراد و واحدها را افزایش می‌دهد.

از مدیران ارشد گرفته تا کارکنان صف، همه می‌توانند ارتباط میان وظایف روزانه خود و اهداف کلان سازمان را درک کنند. این هماهنگی مانع از آن می‌شود که واحدهای مختلف در مسیرهای متضاد حرکت کنند.

 

توان سازگاری سازمان را افزایش می‌دهد.

وقتی هدف و اولویت‌های سازمان روشن باشد، مواجهه با تغییرات محیطی، شرایط بازار و تحولات بیرونی آسان‌تر می‌شود و سازمان می‌تواند سریع‌تر خود را با شرایط جدید تطبیق دهد.

 

پاسخ‌گویی را تقویت می‌کند.

وقتی اهداف به‌روشنی تعریف شده باشند، امکان سنجش پیشرفت فراهم می‌شود و مشخص خواهد بود هر فرد یا تیم در قبال چه نتایجی مسئولیت دارد.

 

عملکرد سازمان را بهبود می‌بخشد.

تمرکز بر تعداد محدودی از اهداف مهم و اثرگذار، به سازمان کمک می‌کند منابع و انرژی خود را در مسیرهایی صرف کند که بیشترین تأثیر را بر موفقیت آن دارند.

 

مراحل اجرای برنامه استراتژیک

 

پیامدهای نادیده گرفتن برنامه ریزی استراتژیک

وقتی سازمان‌ها برنامه ریزی استراتژیک را کنار می‌گذارند یا برای آن زمان و توجه کافی اختصاص نمی‌دهند، معمولاً با مشکلات زیر مواجه می‌شوند:

از دست رفتن فرصت‌های رشد و تمایز: سازمان فرصت‌های توسعه را به‌موقع شناسایی نمی‌کند یا نمی‌تواند مزیت رقابتی مشخصی برای خود ایجاد کند.

ناهماهنگی میان تیم‌ها: واحدهای مختلف بر اساس اولویت‌های متفاوت فعالیت می‌کنند و تلاش‌های آن‌ها به‌جای تکمیل یکدیگر، ممکن است با هم تداخل داشته باشد.

تصمیم‌گیری ضعیف: وقتی اولویت‌ها مشخص نیستند، تصمیم‌ها اغلب بدون معیار روشن و بر اساس برداشت‌های لحظه‌ای گرفته می‌شوند.

هدررفت منابع: زمان، بودجه و نیروی انسانی صرف طرح‌هایی می‌شوند که نقش مؤثری در تحقق اهداف اصلی سازمان ندارند.

ناکامی در اجرا: سازمان ممکن است چشم‌انداز روشنی داشته باشد اما به دلیل نداشتن مسیر اجرایی مشخص، نتواند آن را به فعالیت‌های روزمره و نتایج واقعی تبدیل کند.

 

به‌بیان ساده، برنامه‌ای که شفافیت نداشته باشد چیزی فراتر از فهرستی از آرزوها نیست! و استراتژی‌ای که اجرا نشود، در حد یک ایده باقی می‌ماند.

 

تفاوت برنامه ریزی استراتژیک با برنامه ریزی کسب و کار

برنامه ریزی استراتژیک و برنامه ریزی کسب و کار به یکدیگر مرتبط‌اند، اما کارکرد یکسانی ندارند.

برنامه ریزی استراتژیک بر آینده بلندمدت و تصویر کلان سازمان تمرکز دارد. در این فرایند، مسیر حرکت سازمان تعیین می‌شود، اهداف اصلی شکل می‌گیرند، نحوه رقابت یا ایجاد تمایز در بازار مشخص می‌شود و هویت و هدف سازمان مورد توجه قرار می‌گیرد.

در مقابل، برنامه ریزی عملیاتی یا کسب و کار بیشتر بر فعالیت‌های کوتاه‌مدت و اقدامات اجرایی تمرکز می‌کند. این برنامه ریزی، اولویت‌های استراتژیک را به بودجه سالانه، برنامه‌های واحدهای مختلف، تخصیص منابع و فعالیت‌های روزمره تبدیل می‌کند.

برنامه‌های کسب‌وکار و عملیاتی بر این زیربنا استوار می‌شوند و توضیح می‌دهند که آن کار چگونه، توسط چه کسانی و با چه منابع و پیش‌فرض‌هایی انجام خواهد شد.

اگر سازمان برنامه استراتژیک روشنی نداشته باشد هر واحد ممکن است برنامه‌های خود را به‌صورت مستقل پیش ببرد و در نتیجه، هماهنگی میان بخش‌ها کاهش می‌یابد و تلاش‌ها لزوماً در جهت اهداف مشترک قرار نمی‌گیرند.

 

مشاوره کسب و کار مدیرنو

 

سخن پایانی

برنامه ریزی استراتژیک مانند سامانه مسیریابی سازمان عمل می‌کند؛ مشخص می‌سازد به کجا می‌روید، چگونه به مقصد خواهید رسید و در صورت تغییر شرایط، چگونه باید مسیر را اصلاح کنید. به یاد داشته باشید که با تمرکز، استفاده از اهرم‌های اثرگذار، مشارکت و پاسخ‌گویی می‌توان کاری کرد که هر استراتژی به نتایجی ملموس در دنیای واقعی تبدیل شود.

 

منبع

franklincovey.com

به دنبال چه می گردید؟

تهران، نیاوران
17 الی 20
16 مهرماه
ظرفیت محدود
09046087468
02126248779
بستن